برون نهادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برون نهادن . [ ب ِ / ب ُ ن ِ / ن َ دَ ] (مص مرکب ) بیرون نهادن . بیرون گذاردن . ♦ پای از منزل برون نهادن ؛ خارج شدن از خانه : بامدادان که برون می نهم از منزل پای حسن عهدم نگذاردکه نهم پای دگر. سعدی . ♦ پای برون نهادن ؛ عدم اطاعت و موافقت کردن . منحرف شدن از امری : گیرم که به فتوی و خردمندی و رای از دایره ٔ شرع برون ننْهم پای . سعدی . ♦ پی برون نهادن ؛ پا فراتر نهادن . خارج شدن : سرت خاقانیا در نیمه راهی است کز آنجا پی برون نتوان نهادن . خاقانی . ◄ تجاوز کردن : درون خانه ٔ خود هر گدا شهنشاهی است قدم برون منه از حد خویش و سلطان باش . صائب .