برون شد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برون شد. [ ب ِ / ب ُ ش ُ ] (اِ مرکب ) مخرج . محل بیرون شدن . بیرون شد : چو نظم مدح تو آغاز کردم اندر وقت به من نماید راه برون شد و انجام . سوزنی .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برون شد. [ ب ِ / ب ُ ش ُ ] (اِ مرکب ) مخرج . محل بیرون شدن . بیرون شد : چو نظم مدح تو آغاز کردم اندر وقت به من نماید راه برون شد و انجام . سوزنی .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی