برنی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برنی . [ ب َ ] (اِ) مرطبان کوچک . (از برهان ). مرتبان کوچک و آن ظرفی است که در آن مربا کنند. (آنندراج ). قسمی شیشه برای نگاهداری سرکه و آبغوره و غیره، و آن کوچکتر از قرابه است و گردنی بلندتر از قرابه دارد. شیشه ٔ شکم فراخ کوچکتر از قرابه . قسمی ظرف از شیشه برای نگاه داشتن و حفظ شراب ومربا و سرکه و ترشی های انداخته . (یادداشت دهخدا).
برنی . [ ب َ نی ی ] (معرب، اِ) معرب برنیک فارسی، و آن قسمی خرمای نیکو است . (از منتهی الارب ). نوعی از بهترین انواع خرما، واحد آن برنیة. (از ذیل اقرب الموارد از لسان ). نوعی خرماست . (لغت محلی بلوچستان، نیک شهر). ◄ نخل برنی ؛ که بر آن خرمای برنی باشد. (از ذیل اقرب الموارد). ◄ در لهجه ٔ اهل عراق، خروسهای کوچک آنگاه که به بلوغ آیند. ج، بَرانی ّ. (ازذیل اقرب الموارد از لسان ). و رجوع به برنیة شود.
برنی . [ ب َ رَ نی ی ] (ع اِ) خارجی . (ناظم الاطباء). اما در مآخذی که در دسترس بود دیده نشد.