برنیق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برنیق . [ ب ِ ] (ع اِ) گل و لای نهر. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ نوعی از سماروغ که دراز و سرخ باشد و یا خرد و سیاه . (منتهی الارب ). نوعی از کماة. (از ذیل اقرب الموارد از لسان ). ♦ بنوبرنیق ؛ بطنی است از عرب، و یا برنیق مردی از بنی سعد بوده است . (از منتهی الارب ).