برشکستن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برشکستن . [ ب َ ش ِ ک َ ت َ ] (مص مرکب ) شکستن : گفت ای استا مرا طعنه مزن گفت استا زان دو یک را برشکن چون یکی بشکست هر دو شد ز چشم مرد احول گردد از میلان و خشم . مولوی . و رجوع به شکستن شود. ♦ برشکستن زلف ؛ بسوی بالا شکستن آن . شکستن بسوی بالا. خم دادن بسمت بالا. (یادداشت مؤلف ). ♦ برشکستن زلف و کاکل ؛ کنایه از هم واکردن موهای کاکل و زلف . (آنندراج ). شکستن به برسو چنانکه زلف را. (یادداشت مؤلف ) : چو برشکست صبا زلف عنبرافشانش بهر شکسته که پیوست زنده شد جانش . حافظ. ♦ برشکستن مجلس ؛ کنایه از برهم خوردن مجلس و پاشیدن صحبت . (آنندراج ) : مجلس چو برشکست تماشا بما رسد در بزم چون نماند کسی جا بما رسد. ملا نظیری (آنندراج ). ◄ ترک دادن و واگذاشتن . (برهان ). ترک دادن . (انجمن آرا). ◄ کنایه از اعراض نمودن . (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ). اعراض کردن و بیدماغ شدن . (آنندراج ). کناره کردن .(غیاث اللغات ). اعراض کردن و روی تافتن . برگشتن . (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ) : بقول دشمن بدگوی برشکست از من چه شد چه کرده ام از بهر چه چرا برگشت . مسعودسعد سلمان . بر خصم زدند و برشکستند کشتند و بریختند و جستند. نظامی . یکی فتنه دید از طرف برشکست یکی در میان آمد و سرشکست . سعدی . پیام من که رساند بماه مهرگسل که برشکستی و ما را هنوز پیوند است . سعدی . برشکست از من و از رنج دلم باک نداشت من نه آنم که توانم که از او برشکنم . سعدی . خلاف شرط محبت چه مصلحت دیدی که برشکستی و ما را بهیچ نخریدی . سعدی . ازو شوخی ازین درخم شکستن ازین زاری و ازوی برشکستن . امیرخسرو. ♦ برشکستن بهم ؛ بیکدیگر حمله کردن . درهم آویختن : برآنسان دو لشکر بهم برشکست که گرد سپه بر هوا ابر بست . فردوسی . سرانجام لشکر همه هم گروه بهم برشکستند چون کوه کوه . فردوسی . ۩ درهم شکستن : که دست نیای تو پیران ببست دو لشکر ز توران بهم برشکست . فردوسی . ♦ برشکستن عنان ؛ برتافتن آن . ♦ عنان برشکستن ؛ عنان برتافتن : مپندار گر وی عنان بر شکست که من باز دارم ز فتراک دست . سعدی . آنرا که تو تازیانه در سر شکنی به زآنکه ببینی و عنان برشکنی . سعدی . ◄ مغلوب گردانیدن . شکست دادن : بمن بازده زور لشکرشکن بمن دیو لشکرشکن برشکن . فردوسی . ◄ آستین برزدن . (آنندراج ) : به پیلسته دیبای چین برشکست به ماسوره ٔ سیم بگرفت شست . اسدی (آنندراج ). ◄ رنجه شدن . (غیاث اللغات ).