برزی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برزی . [ ب َ ] (اِ) دهقان و کاشتکار. (آنندراج ). برزگر. برزیگر. برزه گر. زارع . کشاورز. رجوع به برزیگر شود.
برزی . [ ب ُ زا ] (اِخ ) دهی است از مضافات بغداد. (منتهی الارب ).
برزی . [ ب ُ زا ] (اِخ ) دهی است در واسط. از آن ده است رضی الدین بن برهان راوی صحیح مسلم . (منتهی الارب ).