برخیزاندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برخیزاندن . [ ب َ دَ ] (مص مرکب ) برخیزانیدن . راست کردن . بلند کردن . رجوع به برخیزانیدن شود : جز مؤذن حق بوقت قدقامت از جای قنوت برنخیزاند. ناصرخسرو.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برخیزاندن . [ ب َ دَ ] (مص مرکب ) برخیزانیدن . راست کردن . بلند کردن . رجوع به برخیزانیدن شود : جز مؤذن حق بوقت قدقامت از جای قنوت برنخیزاند. ناصرخسرو.