برخور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برخور. [ ب َ خوَر / خُر ] (اِ) دهقان . (مهذب الاسماء) (یادداشت مؤلف ).
برخور. [ ب َ خوَر / خُر ] (نف مرکب ) بهره مند. بهره ور. بهره بر. برخوردار. (شرفنامه ٔ منیری ). خداوند بهره، گویند در اصل برخ ور بوده یعنی خداوند بهره . (شرفنامه ٔ منیری ). موجر. مالک . ◄ (اِ) شریک وانباز. (ناظم الاطباء) (یادداشت مؤلف ) : ز بس عطا که دهد هرکه زو عطا بستد گمان بری که مر او را شریک و برخور است . فرخی . ◄ شراکت . (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ). ◄ دهقان (اوبهی ). بَرْخوَر (شرفنامه ٔ منیری ). ◄ خرج هر روزه و انبار ذخیره . ◄ بهره مندی . (ناظم الاطباء). تمتع. (فرهنگ فارسی معین ). ◄ افتخار و سرافرازی . ◄ نیک بختی و اقبال . ◄ بخشش . ◄ خرد کننده . (ناظم الاطباء).