برح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برح . [ ب َ ] (اِخ ) موضعی است در یمن .
برح . [ ب ُ رَ ] (ع ص، اِ) ج ِ بُرحَة. (منتهی الارب ) (آنندراج ). شتران ماده ٔ نجیب . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به برحة شود.
برح . [ ب َ ](ع مص ) خشم کردن و غضب نمودن . ◄ نیست شدن . زایل گردیدن . ◄ دور شدن . خفا و پیدا وروشن شدن کار. ◄ در جای خود به آنسو رفتن . ◄ (اِ) سختی و گزند و بدی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). سختی . (مهذب الاسماء). ♦ برح بار ؛ گزند بسیار. مبالغه است . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ♦ ابن برح ؛ بلا و سختی . ج، بنو برح . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ♦ بنت برح ؛ بلا و سختی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ج، بنات برح . (منتهی الارب ) (آنندراج ).