برترمنش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برترمنش . [ ب َ ت َ م َ ن ِ ] (ص مرکب ) که سرشت و طبیعت و همت برتر دارد. که صفاتی برتر از دیگران دارد. که دارای ادراک عالی است . (ناظم الاطباء) : کسی کو بود تیز و برترمنش نپیچد زبیغاره و سرزنش . فردوسی . از آن پس از آن انجمن آنچه ماند بزرگان برترمنش پیش خواند. فردوسی . خداوند زیبا و برترمنش کزو دور بیغاره و سرزنش . فردوسی . که شاید جهاندار برترمنش نخواهد که بر ما بود سرزنش . فردوسی . همیشه بزی شاد و برترمنش زتو دور بادا بد بدکنش . فردوسی . از آن رفتن شاه برترمنش همان بدستایش همان سرزنش . فردوسی . ◄ متکبر و معجب .مستکبر. (ناظم الاطباء).