بربسته
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بربسته . [ ب َ ب َ ت َ / ت ِ ] (ن مف مرکب ) جماد در مقابل بررسته بمعنی نبات و روئیدنی . غیرقابل نمو. (ناظم الاطباء). نقیض بررسته است و آن چیزی را گویند که روح نباتی در وی اثر نکند و نشو و نما نتواند کرد و زیاده از آنچه هست نتواند شد مانند بعضی از جمادات که سنگ و کلوخ و امثال آن باشد. (برهان ) : می گفت بدندان بتم عقد درر من هم چو توام لطیف و پاکیزه گهر خندان خندان بناز گفتش خاموش بربسته دگر باشد و بررسته دگر . ؟ ◄ مصنوعی . ساختگی . مجعول . (یادداشت بخط مؤلف ). ♦ حدیث یا احادیث بربسته ؛ حدیث ساختگی . حدیث یا احادیث موضوعه . ◄ غیر آلی . (ناظم الاطباء). ◄ سخن موزون . شعر مقفای منظوم . (انجمن آرا) (آنندراج ). برخلاف بخش که بمعنی ناموزون و بی قافیه است و بعربی نثر و منثور خوانند. (انجمن آرا) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ فسرده شده و منجمد گشته . (ناظم الاطباء). ◄ بسته . مسدود : در حاجت از خلق بربسته به ز دربانی آدمی رسته به . نظامی . رجوع به بربستن شود.