بربار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بربار. [ ب َ ] (اِ) بالاخانه و حجره ای که بر بالای حجره ٔ دیگر سازند. (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء). فروار. رجوع به فروار شود. ◄ گل ناچیده . گل بر بار یعنی گل ناچیده . (انجمن آرا) (ناظم الاطباء) : ای ازدر دیدار بدید آی و بدید آر آن روی کز آن نور ستاند گل بربار. فرخی . ◄ (ص ) بامیوه . مثمر. بارور. حامل . حامله : آن گل که مر او را بتوان خورد بخوبی وز خوردن آن روی شود چون گل بربار. منوچهری . کبابه به هر جای بسیار بود که هریک به از نار بربار بود. اسدی (گرشاسب نامه ).
بربار. [ ب َ ] (ع اِ) شیر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). شیر بیشه . (ناظم الاطباء). ◄ شور و غوغاکننده و آواز کننده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). شور و غوغاکننده و آواز نماینده ٔ بخشم . (ناظم الاطباء). ♦ دلو بربار ؛ دلوی با آواز. (منتهی الارب ) (آنندراج ). دول آواز کننده . (ناظم الاطباء).
بربار. [ ب َ ] (اِخ ) بربار و برباره، نام صنفی از مردمان . ◄ بربر را گفته اند و آن ولایتی است معروف از افریقیه و خوبان آنجا بملاحت مثل و پلنگان آنجا بشجاعت مشهور. (انجمن آرا) (آنندراج ). رجوع به بربر شود.