بجق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بجق . [ ] (ع مص ) پرگوئی کردن . پرحرفی . (از دزی ج ١ ص ٥١). مکثار بودن . پرچانه بودن .
بجق . [ ب َ ج َ ] (اِخ )دهی از دهستان مشکین خاوری مشکین شهر. سکنه ٔ آن ٥٩٩ تن . آب از چشمه و خیاوچای . محصول آن غلات، حبوبات، پنبه و سردرختی است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).