بجال
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بجال . [ ب َ ] (ع اِ) مردی که او را تعظیم کنند یا مهتر بزرگ با عظمت و جمال . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مهتر بزرگ اندام و نیکوروی . بجیل . (مهذب الاسماء).
بجال . [ ب ُ ] (اِ) زغال . انگشت . اخگر کشته و اخگر افروخته . (برهان ) (ناظم الاطباء) (انجمن آرا) (آنندراج ). زغال که آتش کشته باشد. (فرهنگ نظام ). زکال . ژکال .سگار. (شرفنامه ٔ منیری ). اخگر. (فرهنگ جهانگیری ).