بث
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بَ ثّ) [ ع. ] (مص م.)<BR>۱- بیان کردن.<BR>۲- آشکار کردن.<BR>۳- برانگیختن.<br>
فرهنگ فارسی معین
الشکوی (بَ ثَّ شَ کْ وا) [ ع. ] (مص ل.) درد دل کردن، گله و شکایت کردن.
(بَ ثّ) [ ع. ] (مص م.) ۱- بیان کردن. ۲- آشکار کردن. ۳- برانگیختن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بث . [ ب َث ث ] (ع مص ) آشکار کردن راز و اندوه سخت . (ترجمان القرآن جرجانی ) (غیاث اللغات ) (تاج المصادر بیهقی ). بازگفتن آنچه در اندرون است . (از اقرب الموارد). آشکار کردن . (فرهنگ نظام ). ◄ پراکنده کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (ترجمان القرآن جرجانی ). ♦ بث خبر ؛ شایع و فاش کردن آن . (ناظم الاطباء)(از آنندراج ). فاش کردن . (غیاث اللغات ). گستردن . نشر و اذاعة خبر. (از اقرب الموارد). پراکندن . (فرهنگ نظام ). شایع کردن . (منتهی الارب ). ♦ بث غبار ؛ برانگیختن غبار را. (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ♦ بث کلاب للصید ؛ رها کردن و برانگیختن سگان را به شکار. (از اقرب الموارد). ♦ تمر بث ؛ خرمائی که پراکنده و منتشر و نیکو نادروده و جای مانده . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). متفرق غیرمکنوز. (از اقرب الموارد). خدای خلق را آفرید فبثهم فی الارض ؛ یعنی پراکنده کرد مخلوق را در روی زمین . (از اقرب الموارد). ◄ با کسی راز در میان نهادن . (از آنندراج ). بثثتک السر؛ با تو در میان نهادم راز را. (ناظم الاطباء). ◄ پهن کردن . (فرهنگ نظام ). گستردن . (از منتهی الارب ). ◄ ظهور نمودن . (غیاث اللغات ). و رجوع به بثاث شود. ♦ بث شکوی (بث الشکوی ) ؛ نشر و اذاعت شکایت . شکایت بردن . تشکی کردن . انما اشکوا بثی و حُزنی الی اﷲ. (قرآن ٨٦/١٢). فصار الصدیق یزور الصدیق فشکوی الزمان و بث الهموم . ♦ بث شکوی کردن ؛ شکایت برداشتن . شکایت بردن : با یکدیگر از حدوث این واقعه ٔ منکر بث الشکوی و نفثةالمصدور آغاز کردند. (از ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). و رجوع به بث شود.
بث . [ ب َث ث ] (ع اِ) حال . (اقرب الموارد) (آنندراج ) (منتهی الارب ). ◄ حاجت . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). ◄ اندوه سخت . (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). اندوهی که برای شدت آن را نهان نتوان داشت . (منتهی الارب ). اشد حزن . (از اقرب الموارد) : انما اشکوا بثی و حزنی الی اﷲ (قرآن ٨٦/٢)؛ اندوه و درد خود را به خدای شکایت برم . ◄ بیماری شدید. (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ).
مترادف و متضاد واژهدان
پراکنده ساختن، منتشر کردن آشکار ساختن، افشا کردن، فاش ساختن (متضاد: نهفتن) حزن، غصه، غم (متضاد: سرور، شادی)