بتپرستی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بت پرستی . [ ب ُ پ َ رَ ] (حامص مرکب ) عبادت اصنام . بت پرستیدن . وثنیت . ستایش بت . عبادت بت . پرستش بت . (از ناظم الاطباء). رجز. (منتهی الارب ). صاحب قاموس کتاب مقدس آرد: زمان بروز عبادت کذب و بت پرستی را معین نتوان نمود و بهیچ وجه اشاره بر این مطلب قبل از طوفان دیده نمیشود.یوسفون مورخ و بسیاری از اجداد متقدمین را گمان چنان است که بعد از بلیه ٔ طوفان چندان طولی نکشید که آئین بت پرستی در میان مردم شیوع پیدا کرد. عبرانیان راصورت و شکل مخصوصی برای بت پرستی نبود، بلکه وقتی درمصر بودند خدایان مصریان و در دشت خدایان کنعانیان و مصر و عمونیان و موآبیان را عبادت میکردند و چون به کنعان وارد شدند خدایان فینیقیان و شامیان و اقوام حوالی را سجده بردند، دور نیست که راحیل بتهای خانه ٔ پدر خود را عبادت میکرد، یعقوب پس از آنکه از ارام النهرین مراجعت نمود قوم خود را مجبور کرد که خدایان را از میان خودشان دور کنند و هم اینکه خدایان و گوشواره های ایشان را که محتمل است نسبتی به بت پرستی داشته از آنها گرفته در زیر درخت بلوط که در شکیم است دفن کرد. ترافیم نمونه ٔ بت پرستی بود. سلیمان محض ترضیه و خشنودی زنان بیگانه ٔ خود اغوا شده معبدهایی چندبرای عبادت و احترام اشتاروت الهه ٔ فینیقیان و مولک خدای عمونیان و گموش خدای موآبیان برپا نمود. اسباطشمالی هم گوساله های طلائی ساخته در دان و بیت ایل نصب و نه تنها گوساله های طلایی بلکه سایر اصنام را نیز همچون بعل و اشتاروت عبادت نمودند، در ایام سلطنت آحاب بت پرستی به اعلا درجه ٔ کمال رسید، در ایام انطیوخس اپی فانیس در سنه ٔ ١٦٧ ق .م . بعضی از یهودان به رضایت یا به اجبار به بت پرستی یونانیان مشغول گردیدند. البته در شریعت موسوی قانون این است که بت پرست را سنگسار و هلاک سازند. (از قاموس کتاب مقدس ) : بت پرستی گرفته ایم همه این جهان چون بت است و ماشمنیم . رودکی . تا می پرستی پیشه ٔموبدست تا بت پرستی پیشه ٔ برهمن . فرخی . ره بت پرستی هم از شیث خاست . اسدی (گرشاسب نامه ). ایشان بخدمت آن [ صورت ] مشغول شدند و بت پرستی در عالم پدید آمد. (قصص الانبیاء ص ٣٠). گر ترا جز بت پرستی کار نیست چون همی لعنت کنی بر بت پرست . ناصرخسرو. بت روی تو پرستیم و ملامت شنویم بت پرستی اگر این است که این مذهب ماست . ؟ ♦ بت پرستی کردن ؛ عبادت بت کردن . پرستش بت کردن : گر بدانی که تنت خادم این جان تو است بت پرستی نکنی جان برهانی ز بلاش . ناصرخسرو. می ناب ناخورده مستی مکن اگر میخوری بت پرستی مکن . نظامی . سعدی علم شد در جهان صوفی و عامی گو بدان ما بت پرستی میکنیم آنگه چنین اصنام را. سعدی .
فرهنگ طیفی واژهدان
موهومپرستی، عقیده بهخرافات، پرستش، اعتقاد مذهبی، فتیشیسم، شیطان شرک
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی