بتری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بتری . [ ب ُ ] (اِخ ) ابومحمد مسلمةبن محمد بتری اندلسی از روات بود. (از معجم البلدان ).
بتری . [ ب َ ت َ / ب َت ْ ت َ ] (حامص مرکب ) بدتری . بَتَّری : وگر بگذرد آن هم از بتریست بر آن زندگانی بباید گریست . فردوسی . مباشید گستاخ با این جهان که از بتری دارد اندر نهان . فردوسی . تا همی گفتم باشد که نکو گردد کار کار من بر بتری بود و دل من بگمان . فرخی .
بتری . [ ب ُ ] (ص نسبی ) منسوب به بتر که بگمان من یکی از شهرهای اندلس است . (انساب سمعانی ).