باند
/vâže/
لغتنامه دهخدا
[ فر. ] (اِ.)<BR>۱- نوار، رشته.<BR>۲- محل فرود هواپیما: باند فرودگاه.<BR>۳- دسته، گروه: باند دزدان.<br>
فرهنگ فارسی معین
[ فر. ] (اِ.) ۱- نوار، رشته. ۲- محل فرود هواپیما: باند فرودگاه. ۳- دسته، گروه: باند دزدان.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باند. (فرانسوی، اِ) خسته بند. (یادداشت مؤلف ). پارچه ای لطیف و تمیز که زخم را بدان بندند. بافته که عضو شکسته و یا خسته را پس از پانسمان و دواگذاری بدان بندند که از گرد و خاک و هوا محفوظ بماند. ◄ پارچه و یا نخی که بدان هر چیزی را بندند. ◄ بسته و توده از هرچیز، چون بسته و توده ٔ کاغذ و امثال آن . ◄ مأخوذ از فرانسوی، گروه و دسته ای که هدف و مقصود خاص دارند. جمعی که گرد هم آیند و برای انجام دادن کاری هریک وظیفه ای بعهده گیرند. مثل، باند قاچاقچی . باند هروئین ساز و هروئین فروش، باند بچه دزدها و... باندبازی، دسته بندی . ◄ باریکه ای آسفالت شده از زمین فرودگاه که هواپیما بر آن فرود آید.
مترادف و متضاد واژهدان
جماعت، جمعیت، جوخه، حزب، دسته، گروه، هیات خطسیر، گذرگاه فرودگاه، مطار نوار، رشته، لفافه موجرادیو، طول موج هر یک از بلندگوهایسیستم صوتیتصویری
واژگان فارسی سره واژهدان
نوار، گروه