باناز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باناز. (ص مرکب ) (از: با+ ناز) که ناز دارد. نازدار. پرناز : سمن بوی خوبان باناز و شرم همه پیش کسری برفتند نرم . فردوسی . دلارای و بارای و باناز و شرم سخن گفتنش خوب و آوای نرم . فردوسی . باناز وبی نیاز به بیداری و به خواب بر تن حریر بودت و در گوش بانگ زیر. ناصرخسرو.