بامب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بامب . (اِ صوت، اِ) آوایی که از زدن دست گشاده بر سر کسی برآید. ◄ در تداول عامه، توسری و ضربتی که با کف دست بر سر کسی زنند. بامبه . بامبَچَه . زخمی که با کف دست برمیان سر کسی زنند. بام . ضربه که با کف گشاده بر میان سر زنند. (یادداشت مؤلف ). تو سری با کف دست . (فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمالزاده ). ♦ دوبامبی (در تداول عامه ) ؛ ضربه ای که با دو کف دست گشاده ٔ بهم متصل بر فرق سر زنند: فلان از شنیدن واقعه دو بامبی بر سر پسرم زد.