بامایه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بامایه . [ ی َ / ی ِ ] (ص مرکب ) (از: با+ مایه ) که مایه دارد. مایه دار. ◄ سرمایه دار. پولدار. توانگر. مایه ور : مرد بامایه را گر آگاه است شحنه باید که دزد در راه است . نظامی . و رجوع به مایه شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بامایه . [ ی َ / ی ِ ] (ص مرکب ) (از: با+ مایه ) که مایه دارد. مایه دار. ◄ سرمایه دار. پولدار. توانگر. مایه ور : مرد بامایه را گر آگاه است شحنه باید که دزد در راه است . نظامی . و رجوع به مایه شود.