بالجمله
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بالجملة. [ بِل ْ ج ُ ل َ ] (ع ق مرکب ) (از: ب + ال + جمله ) کلمه ٔ رابطه که در اختصار کلام استعمال کنند. الحاصل . القصه . باری . بهر جهت . (ناظم الاطباء). و رجوع به جمله شود.
فرهنگ طیفی واژهدان
خلاصه، مخلص کلام، لب کلام، خلاصه، باری، باری بههرجهت، القصه بالاختصار، بهطورخلاصه و مختصر، اختصارا، اجمالا، بهاجمال یعنی [مثال] الغرض، الحاصل، بههرجهت، علیایحال، درهرصورت، بههرحال
واژگان فارسی سره واژهدان
سخن کوتاه، به کوته سخن