بالاد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بالاد. (اِخ ) دهی است از دهستان باهوکلات بخش دشتیاری شهرستان چاه بهار که در ٣٢ هزارگزی جنوب دشتیاری و ٧ هزارگزی باختر راه مال رو دشتیاری به بریس در جلگه واقعاست . ناحیه ایست گرمسیر و دارای ٢٠٠ تن سکنه، آب آن از باران و چاه تأمین میشود و محصول عمده ٔ آن غلات وحبوبات و لبنیات و شغل مردمش زراعت و گله داری و راه آنجا مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨).
بالاد. (اِ) اسب جنیبتی را گویند. (هفت قلزم ). اسب یدک . (فرهنگ ضیاء). جنیبت باشد. (فرهنگ اسدی ). اسب یدکی . (فرهنگ شعوری ج ص ١٥٦). بالا.بالای . بالاده . بالاذ. پالاد. پالاده . پالای : من رهی پیر وسست پای شدم نتوان راه کرد بی بالاد. فرالاوی (از فرهنگ اسدی ). و رجوع به بالاده و بالاذ شود. ◄ اسب پالانی بارکش . (ناظم الاطباء). ◄ اسب ناورد. (شرفنامه ٔ منیری ).
بالاد. (اِخ ) نام شهری از خراسان . (شرفنامه ٔ منیری ).