بالاده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بالاده . [ دَ / دِ ] (اِ) اسب جنیبت را گویند که اسب کوتل باشد. (برهان قاطع) (آنندراج ). بالاذ. (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ).کوتل . (ناظم الاطباء). و رجوع به بالاد و بالاذ شود.
بالاده . [ دِه ْ ] (اِخ ) دو فرسخ میانه ٔ شمال و مغرب شمال اسفایقان است . (فارسنامه ٔ ناصری ). دهی است از دهستان جره بخش مرکزی شهرستان کازرون که در ٥٤ هزارگزی جنوب خاور کازرون و برکنار راه فرعی کازرون به فراشبند در جلگه واقع است . ناحیه ایست گرمسیر و دارای ٥٠١ تن سکنه، آب آنجا از رودخانه ٔ جره و چشمه تأمین میشود. محصول عمده ٔ آن غلات و برنج و خرما و کنجدو ماش و شغل مردمش زراعت است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٧). و رجوع به جغرافی غرب ایران ص ١١٢ شود.
بالاده . [ دِه ْ ] (اِ مرکب ) دهی که در بالاست نسبت بده دیگر. مقابل پائین ده .