فرهنگ لغت

باعد

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

باعد. [ ع ِ ] (ع ص ) برابر قریب، دور. (آنندراج ). ج، بَعَد. ◄ دورشونده . ◄ هالک . (اقرب الموارد). ظاهراً از بُعد بمعنی هلاک چنانکه در صحاح و غیره آمده است . قال تعالی : الا بعد المدین کما بعدت ثمود. (قرآن ٩٥/١١) (از تاج العروس ). ♦ بعد باعد؛ بر سبیل مبالغه، یعنی بسیار دور. (از اقرب الموارد) (تاج العروس ). دوری بسیار دور. (ناظم الاطباء).

معنی باعد | فرهنگ لغت