باش سیز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باش سیز.(اِخ ) دهی است از دهستان اوجان بخش بستان آباد شهرستان تبریز که در ٨ هزارگزی جنوب باختری بستان آباد و ٦هزارگزی راه شوسه ٔ بستان آباد به تبریز در جلگه واقعاست . ناحیه ای است سردسیر با ٥٦٤ تن سکنه و آب آن ازچشمه تأمین میشود. محصول عمده آن غلات و درخت تبریزی است که صادر میکنند شغل مردمش زراعت و گله داری و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
باش سیز. (اِخ ) دهی است از دهستان کاغذکنان بخش کاغذکنان شهرستان هروآباد که در ١٣ هزار و پانصدگزی جنوب خاوری آغ کند و ٢٣ هزارگزی شوسه ٔ میانه به زنجان واقع است . ناحیه ای است کوهستانی و گرمسیر که ٧٩ تن سکنه دارد. آب آن از چشمه تأمین میشود و محصول عمده ٔ آن غلات و حبوبات و سردرختی و شغل مردمش زراعت و گله داری و صنایع دستی اهالی جاجیم و گلیم بافی و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
باش سیز. (اِخ ) دهی است از دهستان سهندآباد بخش بستان آباد شهرستان تبریز که در ١٨ هزارگزی جنوب بستان آباد و ١٥ هزارگزی راه شوسه ٔ تبریز به بستان آباد، در جلگه واقعاست . ناحیه ای است سردسیر با ٩١٢ تن سکنه و آب آن ازرودخانه ٔ آغ بلاغ تأمین میشود. محصول عمده ٔ آن غلات و یونجه و سیب زمینی و شغل مردمش زراعت و گله داری و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).