بازدرویدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بازدرویدن . [ دَ رَ دَ ] (مص مرکب ) درودن . درویدن . دوباره درو کردن . دیگر بار درویدن کشته را : کآرد دو سه تخم را به آغاز چون کشته رسیدبدرود باز. نظامی . و رجوع به درویدن شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بازدرویدن . [ دَ رَ دَ ] (مص مرکب ) درودن . درویدن . دوباره درو کردن . دیگر بار درویدن کشته را : کآرد دو سه تخم را به آغاز چون کشته رسیدبدرود باز. نظامی . و رجوع به درویدن شود.