بازجنبیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بازجنبیدن . [ جُم ْ دَ ] (مص مرکب ) جنبش کردن . برخاستن . بحرکت درآمدن : عهد و میثاق باز تازه کنیم از سحرگاه تا بوقت نماز. باز پدواز خویش بازشویم چون دده بازجنبد از پدواز. آغاجی . رجوع به جنبیدن شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بازجنبیدن . [ جُم ْ دَ ] (مص مرکب ) جنبش کردن . برخاستن . بحرکت درآمدن : عهد و میثاق باز تازه کنیم از سحرگاه تا بوقت نماز. باز پدواز خویش بازشویم چون دده بازجنبد از پدواز. آغاجی . رجوع به جنبیدن شود.