بارگاه افراشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بارگاه افراشتن . [ اَ ت َ ] (مص مرکب ) بر پا کردن خیمه ٔ سلاطین . بارگاه آراستن . بارگاه زدن . بارگاه کشیدن : چو افراشت در غجدوان بارگاه جهان تیره گشت از غبار سپاه . قاسم گنابادی (از ارمغان آصفی ). رجوع به بارگاه آراستن و بارگاه زدن و بارگاه کشیدن شود.