باروا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باروا. [ رَوْ وا ] (اِخ ) نام سریانی حلب است . (معجم البلدان ). رجوع به حلب و قاموس الاعلام ترکی ج ٢ و مراصدالاطلاع شود.
باروا. [ رَ ] (ص مرکب ) سزاوار. درخور. مقابل ناروا : بر این بر جهاندار یزدان گواست که او را گوا خواستن بارواست . فردوسی . نعلین و ردای تو دام دین است نزدیک من آن فعل باروا نیست . ناصرخسرو. ◄ درشعر زیر بمعنی رایج . سره، ضد ناسره : ناروا چون درم قلب ز تو بی هنران باروایی تو و در هر هنری قلب درم . سوزنی . رجوع به «با» شود.