بارنج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بارنج . [ رِ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان مهرانرود بخش بستان آباد شهرستان تبریز که در هفت هزارگزی جنوب خاوری شهر تبریز و یک هزارگزی شوسه ٔ تبریز به اهر در جلگه واقع است . منطقه ای است ییلاقی و سردسیر با ٣٦١٣ تن سکنه . آبش از چشمه و رودخانه ٔ بارنج (بارنج چای ). محصولش غلات، حبوبات، سنجد. شغل مردمش زراعت و گله داری و راهش مالرو می باشد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٤).
بارنج . [ رَ ] (اِ) نارجیل باشد. (مفردات ابن بیطار چ مصرص ٨٣) (تذکره ٔ داود ضریر انطاکی ص ٧١) (ترجمه ٔ ابن بیطار به فرانسه ص ٢٠١) (بحر الجواهر) (فهرست مخزن الادویه ) (ناظم الاطباء) (دِمزن ). نارگیل . جوز هندی . چودار. رجوع به بادِنج، نارجیل، نارگیل و جوز هندی شود. ◄ نوعی خربزه در خوارزم . (دزی ج ١ ص ٤٨).