بادخوان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بادخوان . [ خوا / خا ] (اِ مرکب ) کنایه از مردم هرزه گوی و خوش آمدگوی باشد. (برهان ) (غیاث ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). کنایه از مردم هرزه گوی و خوش آمدگوی و متملق . (انجمن آرا). بادفروش . بادپران . بادخان . بادپر. ◄ معرف را نیز گویند.(برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). معرف که بادفروش نیز گویند. رجوع به بادپران، بادفروش، بادخان و بادپر شود. ◄ جای گذار باد در فراز و نشیب، اعنی بادگیر. (صحاح الفرس ). خانه ای را گویند که بادگیر داشته باشد که باد در آن درآید. (آنندراج ). رجوع به بادپروا، بادخن، بادخان و بادگیر شود : برگذار حمله ٔ او بوقبیس توده ٔ خاکی شمر در بادخوان . اثیر اخسیکتی (از آنندراج : بادپروا).