بادانگیز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بادانگیز. [ اَ] (نف مرکب ) چیزهای نفاخ . (آنندراج ) (انجمن آرا): داروئی بادانگیز؛ مولدالریاح . مقابل بادشکن و بادکش، بمعنی کاسرالریاح، هر چیز که در معده تولید نفخ کند:و فقاع و... بادانگیز باشد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). پیاز گرم و ترب بادانگیز بود. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). ◄ پراکنده کننده . انتشاردهنده : بشاعری چو کنم بوق هجو بادانگیز مرا چه ماده خر مغ چه نرّخر ترسا. سوزنی . ◄ غرورآور. تکبرآور : سخنهای فسون آمیز گفتن حکایتهای بادانگیز گفتن . نظامی .
بادانگیز. [ اَ ] (اِ مرکب ) نام گلی است که هرگاه مزارعان خواهند که غله را از کاه جداکنند و باد نباشد آن گل را بدست مالند و برگ آنرا بر هوا پاشند باد بهم رسد. (برهان ). رجوع به آنندراج و انجمن آرا و شعوری و جهانگیری و فرهنگ نظام و ناظم الاطباء شود. ◄ زعفران . (ناظم الاطباء).