باد شمال
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باد شمال . [ دِ ش ِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) بادی که از شمال وزد. مَحْوة. شَمَل . مِسْع. (منتهی الارب ). اَوْر. (منتهی الارب ). جَرْبیا. اُم ّمَرْزَم . (منتهی الارب ) (دهار) : بر طریق راست رو چون باد گردنده مباش گاه با باد شمال و گاه با باد صبا. ناصرخسرو. فخر ببسیاری ای عدو ز چه دارید برگ درختید و ما چو باد شمالیم . ناصرخسرو. باد شمال عنان برگشاده ... درآمد. (کلیله و دمنه ). خجسته نائب صدرالخلافه عون الدین که از شمایلش آبستن است باد شمال . خاقانی . سرخ گلی غنچه مثالم هنوز منتظر باد شمالم هنوز. نظامی . از خدمت امیرشهاب الدین حکیم محقق است که در هریو موازنه هفت هشت ماه بتواتر باد شمال میوزد بغایت لطیف و موافق مزاج خلایق است . (ازشرفنامه ٔ منیری ). رجوع به باد و بادفراه شود.