اگرچه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اگرچه . [ اَ گ َ چ ِ ] (حرف ربط مرکب ) کلمه ٔ شرط و علاقه . (ناظم الاطباء). ◄ هرچند. اگرچند. (فرهنگ فارسی معین ). بااینکه . اگرچه . با وجود اینکه . با همه ٔ اینکه . گرچه .ولو. هرچند که . ارچه . (یادداشت مؤلف ) : بت اگرچه لطیف دارد نقش به بر دو رخانت هست خراش . رودکی . اگرچه چنگ نوازان لطیف دست بُوَند فدای دست قلم باد دست چنگ نواز. رودکی . موز مکی اگرچه دارد نام نکنندش چو شکر اندر جام . طیان . بچه ٔ بط اگرچه باشد خرد آب دریاش کی تواند برد. ؟ (از العراضه ). اگرچه گوی سروبالا بود جوانی کندپیر کانا بود. فردوسی . اگرچه فراوان کشیدیم رنج نه شان پیل ماندیم از آن پس نه گنج . فردوسی . به گَه آمد اگرچه دیرآمد. سنایی . بچه ٔ بط اگرچه دینه بود آب دریاش تا به سینه بود. سنایی . اگرچه جرم من کوه گران است ترا دریای رحمت بیکران است . نظامی . اگرچه پیش خردمند خامشی ادب است به وقت مصلحت آن به که در سخن کوشی . سعدی . مسکین خر اگرچه بی تمیز است چون بار همی کشد عزیز است . سعدی . اگرچه زنده رود آب حیاتست ولی شیراز ما از اصفهان به . حافظ. چو حافظ گنج او در سینه دارم اگرچه مدعی بیند حقیرم . حافظ. اگرچه دوست به چیزی نمی خرد ما را به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست . حافظ. اگرچه عرض هنر پیش یار بی ادبیست زبان خموش ولیکن دهن پر از عربیست . حافظ. اگرچه نیست روا سجده ٔ بتان کردن تو آن بتی که ترا سجده می توان کردن . درویش غیاثی عراقی . قوت غذاکننده اگرچه نگهدارنده ٔ تن است لیکن ... (مصنفات باباافضل از فرهنگ فارسی معین ). ♦ گرچه ؛ اگرچه . هرچند. (یادداشت مؤلف ): گرچه سختی چو نخگله مغزت جمله بیرون کنم به چاره گری . لبیبی . ◄ به معنی هرچه نیز می باشد. (ناظم الاطباء). ◄ به معنی هرچه نیز می آید چنانچه «اگرچند» نیز به معنی هرچند آمده است . (آنندراج ) (از لغت فرس اسدی ) (مؤید الفضلاء).
فرهنگ طیفی واژهدان
علیرغم، باز، باوجوداین، معهذا علیه
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی