او
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
او. [اَ و ] (ع حرف ) حرف عطف است به معنی یا و در خبر برای شک آید یا ابهام و در انشاء برای تخییر یا اباحه و یا مطلق جمع و یا تقسیم و یا تقریب . (از ناظم الاطباء): و ارسلناه الی مائة الف او یزیدون : (قرآن /٣٧ ١٤٨). ◄ بمعنی الی و الا (حرف استثناء). ◄ گاه بطور شرطی استعمال شود. ◄ گاه برای تبعیض و گاه به معنی بل . (ناظم الاطباء).
او. (ضمیر) ضمیر غایب است نسبت به ذوی العقول چه غیر ذوی العقول را آن گویند. (برهان ). و اکثر ضمیر آن هم به ذوی العقول آمده . (آنندراج ) (هفت قلزم ). کلمه ٔ اشاره است که بشخص غایب اشاره می کند و نیز ضمیر منفصل است در صورتی که مرجع آن شخص باشد. (از ناظم الاطباء). سوم شخص مفرد غائب (در حالت فاعلی و مضاف الیه بودن و در حالت مفعولی ) : چون از آن روز برنیندیشی که بریده شود در او انساب وندر او بر گناهکار به عدل قطره ناید مگر بلا ز سحاب . ناصرخسرو.