اوحدی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۷۲۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ماییم و خراباتی پر باده جوشیده جز رند خراباتی آن باده ننوشیده رندان سر افرازش دستار گرو کرده خوبان طرب سازش رخسار نپوشیده رندان وی از سستی بر چرخ سبق برده خوبان وی از مستی در عربده کوشیده بیفتنه مقیمانش فعلی نپسندیده بیباده حریفانش قولی ننوشیده زان باده چوتر گردی، از صومعه برگردی وانگاه به سر گردی، ای زاهد خوشیده هر دل که توانسته این حال طلب کرده چون حال بدانسته دیگر نخروشیده تا اوحدی افتاده اندر پی این باده پستان سعادت را بگرفته و دوشیده