انوشه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انوشه . [ اَ / اُ ش َ / ش ِ ] (اِ) خوشی و خرمی . (ناظم الاطباء) (انجمن آرای ناصری ) (آنندراج ). ◄ داماد. (ناظم الاطباء). مجازاً بمعنی داماد یعنی مرد نوکدخدا. (غیاث اللغات ). ◄ پادشاه نوجوان . (برهان ) (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات ) (انجمن آرای ناصری ). ◄ آفرین و بارک اﷲ. (انجمن آرا) (برهان ) (آنندراج ). خنکا. طوبی . خوشا. (برهان ). (آنندراج ). مرحبا. (برهان )(آنندراج ). ◄ شراب انگوری . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (انجمن آرای ناصری ) (برهان ) : انوشه خور طرب کن شادمان زی درم ده دوست جو دشمن پراگن . منوچهری . ◄ (ص ) شادمان . (ناظم الاطباء). خرم و خوشحال . (غیاث اللغات ) (برهان ) (آنندراج ) : بدو گفت پیران که ای شهریار انوشه بزی تا بود روزگار. فردوسی . ◄ جاودان . جزو اول کلمه «ان » علامت نفی و جزو دوم ائوش، به معنی هوش، مرگ و نیستی . جمعاً بی زوال، بی مرگ . زوال ناپذیر. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ) : بدو گفت شاها انوشه بزی . فردوسی . به بهرام گفتند انوشه بدی ز راه نیستان چرا آمدی . فردوسی . بشاه جهان گفت انوشه بدی همیشه ز تو دور چشم بدی . فردوسی . بدو گفت مؤبد کانوشه بدی جهاندار با فره ٔ ایزدی . فردوسی .
انوشه . [ اَ ش َ ] (اِخ ) چهاردهمین از خانان اوزبک خیوه از ١٠٧٤ تا حدود ١٠٨٥ هَ. ق . رجوع به ترجمه ٔ طبقات سلاطین اسلام ص ٢٥٠ شود.
انوشه . [ اَ ش َ ] (اِخ ) نام انوشیروان که در اصل انوشه روان و نوشین روان بوده . (آنندراج ). رجوع به انوشیروان شود.