فرهنگ لغت

انوری | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۴۳۸

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

شب نیست دلا که از غمش خون نشوی وز دیده به جای اشک بیرون نشوی چون نیست امید آنکه بر گردد کار ای دل پس کار خویشتن چون نشوی

معنی انوری | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۴۳۸ | فرهنگ لغت