انشعاب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ ش ِ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) شعبه شعبه گردیدن.<BR>۲- (اِمص.) پراکندگی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ ش ِ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) شعبه شعبه گردیدن. ۲- (اِمص.) پراکندگی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انشعاب . [ اِ ش ِ ] (ع مص ) پراکنده شدن و شاخ شاخ شدن درخت و راه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). شاخ شاخ شدن و پراکنده شدن درخت و راه و نهر. (از اقرب الموارد). شاخ زدن و برکنده و پیوسته شدن . (تاج المصادر بیهقی نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ لغت نامه ورق ٢٢٧ ب ): انشعاب طریق ؛ شاخ شاخ شدن راه . (زمخشری ). شاخه شاخه شدن . (یادداشت مؤلف ). ◄ مردن . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). بمردن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ همدیگر دور شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). از همدیگر دور شدن . (ناظم الاطباء). دور شدن از هم . (از اقرب الموارد). ◄ نیکو گردیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). انصلاح . (از اقرب الموارد). ◄ (اِمص ) شاخ شاخ شدگی درخت و راه و جز آن . (ناظم الاطباء). شاخ شاخی . (یادداشت مؤلف ). پراکندگی . تشعب .
فرهنگ طیفی واژهدان
اشتقاق، شقاق، فاصله، جدایی، گوشهگیری
واژگان فارسی سره واژهدان
شاخه شاخه شدن، چند شاخگی