اندرخورند
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اندرخورند. [ اَ دَ خوَ / خ ُ رَ ] (نف مرکب ) لایق و سزاوار و زیبا. (برهان قاطع) (هفت قلزم ). اندرخور. (از ناظم الاطباء). لایق و سزاوار. (آنندراج ) : اگر بهمتش اندرخورند بودی جای جهانش مجلس بودی سپهر شادروان . قطران (از انجمن آرا).