اندا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اندا. [ اَ ] (اِ مص ) گلابه و کاه گل بر بام و دیوار مالیدن . (برهان قاطع) (هفت قلزم ). گلاوه و کاهگل بر دیوار و بام مالیدن . (انجمن آرا) (آنندراج ). مالیدن کاه و گلابه بود بر دیوار. (فرهنگ جهانگیری ). کاه گل کردن . (شرفنامه ٔ منیری ) (مؤید الفضلاء) (فرهنگ سروری ). ◄ (نف مرخم ) کاهگل مالنده . (برهان قاطع) (هفت قلزم ). کاهگل کننده . (شرفنامه ٔ منیری ) (مؤید الفضلاء). انداینده ٔ گِل . (فرهنگ رشیدی ). ♦ آفتاب اندا ؛ اندایشگر و اندودکننده و پوشنده ٔ آفتاب : بخون دیده همی بسرشد حسود تو خاک [کذا] بدان هوس که گلی سازد آفتاب اندا. کمال اسماعیل (از انجمن آرا). ♦ بام قصراندا ؛ اندودکننده ٔبام قصر : درم بجورستانان زر بزینت ده بنای خانه کنانند و بام قصراندای . سعدی (کلیات چ مصفا ص ٧٣٣). ♦ زمین اندا ؛ اندودکننده زمین . پوشنده ٔ زمین : موی خاک آلود من چون کاه بر دیوار حبس از رخم کهگل کند اشک زمین اندای من . خاقانی . ♦ شکراندا ؛ اندودکننده ٔ شکر. ۩ در بیت زیر به معنی مفعولی «اندودشده » بکار رفته است : زهر غمی نیست ظهوری بجام کام اگرشد شکراندا چه حظ. ظهوری . ♦ قیراندا ؛ اندودکننده ٔ قیر. (از یادداشت مؤلف ). ♦ گِل اندا ؛ اندودکننده ٔ گِل . (از یادداشت مؤلف ). ◄ (اِ) گلابه . کاهگل . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ غیبت و خبث و بدگویی . (برهان قاطع) (هفت قلزم ). غیبت . (جهانگیری ). سعایت و گربزی کردن . (فرهنگ رشیدی ). غیبت و سعایت در حق کسی، چه آن نیز بمنزله ٔ اندودن یعنی تغییر دادن و پنهان کردن اصل و فرع است . (انجمن آرا) (آنندراج ) : بسمع رضا مشنو اندای کس وگر گفته آید بغورش برس . سعدی (از انجمن آرا)(آنندراج ). ◄ خوابی که صلحا و اتقیا بینند. رؤیای صادقه . (از برهان قاطع) (از هفت قلزم ). خواب که مردم صالح را فرشتگان بنمایند.(فرهنگ رشیدی ). خوابی که فرشتگان بمردم صالح متقی بنمایند. یعنی رؤیای صالحه . (از جهانگیری ). خواب صلحا که فرشتگان بدانان نمایند نه شیاطین . (از انجمن آرا) (از آنندراج ) : به اندا نمودند وخشور را بدید آن سراپا همه نور را. رودکی (از انجمن آرا) (از آنندراج ).
اندا. [ اَ ] (مغولی، اِ) دوست . رفیق . انده . اندای . (از فرهنگ فارسی معین ) : واین اقطاع را که دادیم نفروشند و نبخشند و به اندا و قودا و اقا و اینی و خویشاوند و کابین و قلنک ندهند و کسی که بر این حرکت اقدام نماید گناه کار گردد. (تاریخ غازانی ص ٣٠٨). و رجوع به انده و اندای شود.