انداب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انداب . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ نَدْبة. (منتهی الارب )(ناظم الاطباء) (آنندراج ). نشانهای جراحت که بر پوست باقی باشند. (آنندراج ). ج ِ نَدْب، و نَدْب، ج ِ نَدْبة است . (از اقرب الموارد). و رجوع به نَدْبة شود.
انداب . [ اِ ] (ع مص ) سخت گنده شدن نشان زخم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). سخت شدن نَدْبة (نشان زخم که بر پوست باقی ماند). (از اقرب الموارد). ◄ اثر کردن زخم و جراحت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). اثرگذاشتن زخم در کسی . (از اقرب الموارد). ◄ خود را در خطر افکندن . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). خویشتن در کاری خطرناک افکندن . (تاج المصادر بیهقی ). یقال : اندب نفسه و بها؛ اذا خاطر بها. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
انداب . [ اَ ] (اِخ ) دهی است از بخش مرکزی شهرستان اهر با ٥١٧ تن سکنه . آب آن از چشمه و محصول آن غلات و حبوب است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).