اندازه گرفتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اندازه گرفتن . [ اَ زَ / زِگ ِ رِ ت َ ] (مص مرکب ) مقیاس کردن وزن یا طول و عرض و عمق (ارتفاع ). (فرهنگ فارسی معین ). پیمایش کردن و گز کردن و تعیین طول و عرض و عمق کردن . (ناظم الاطباء). پیمودن . سنجیدن . مساحی کردن . مساحت کردن . تقدیر کردن . کیل کردن . کشیدن . (یادداشت مؤلف ) : وی نخست ببرید و اندازه نگرفت . (تاریخ بیهقی ). ◄ قیاس کردن . حدس زدن . (از ناظم الاطباء). (فرهنگ فارسی معین ). مقدار و حد چیزی سنجیدن : یکی کار پیش آمد اکنون شگفت که از دانش اندازه نتوان گرفت . فردوسی . عجب ماند و نیست جای شگفت کزان برتر اندازه نتوان گرفت . فردوسی . بتوران نماندبر و بوم رست ز تخت من اندازه گیرد نخست . فردوسی . همی گفت هر کس که اینت شگفت کزین هرگز اندازه نتوان گرفت . فردوسی . اندازه میگیرد اشیاء را بدانایی و تدبیر. (تاریخ بیهقی ). گر از نعلش هلال اندازه گیرد فلک را حلقه در دروازه گیرد. نظامی . چون اندازه زچشم خویش گیرد بر آهویی صد آهو پیش گیرد. نظامی . ◄ بمجاز، تعبیر کردن : دلم دوش دیده ست خوابی شگفت ندانم چه اندازه باید گرفت . شمسی (یوسف و زلیخا). ◄ شمردن . حساب کردن . (از ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ). ◄ عبرت گرفتن . پند گرفتن . تجربه گرفتن . (از یادداشت مؤلف ) : نخستین ز اغریرث اندازه گیر که بر دست او کشته شد خیرخیر برادر ز یک کالبد بود و پشت چنان پرخرد بی گنه را بکشت . فردوسی . دگر منزل اکنون چه بینم شگفت کزین جادو اندازه باید گرفت . فردوسی . ز پرویزت اندازه باید گرفت چو دفتر بخوانی بمانی شگفت . فردوسی . جهان پرشگفت است چون بنگری ندارد کسی آلت داوری که جانت شگفت است و تن هم شگفت نخست از خود اندازه باید گرفت . فردوسی . بکشتند هرکس که بد نامدار همی تاخت با ویژگان شهریار [ اردشیر ] خروش آمد از پس که از بخت گرم که رخشنده بادا سر تخت گرم همی هرکسی گفت اینت شگفت کزین هرکس اندازه باید گرفت . فردوسی . تو از کار کیخسرو اندازه گیر کهن گشته کار جهان تازه گیر. فردوسی . ز هر سالخوردی و هر تازه ای بگیرم بقدر وی اندازه ای . فغانی (از آنندراج ). ♦ اندازه اندرگرفتن ؛ اندازه گرفتن : ازومانده بد شاه توران شگفت وزان کار اندازه اندرگرفت . فردوسی . ♦ اندازه برگرفتن ؛سبر. (تاج المصادر بیهقی ). اندازه گرفتن : ز پیکارش اندازه ها برگرفت غمین گشت و زو ماند اندر شگفت . فردوسی . بدو ماند کاوس کی در شگفت ز کردارش اندازه ها برگرفت . فردوسی . و رجوع به اندازه شود.