انخساف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انخساف . [ اِ خ ِ ](ع مص ) کور شدن چشم . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء)(آنندراج ). کور شدن . (از اقرب الموارد). یقال : انخسفت العین . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ بزمین فرو رفتن . (تاج المصادر بیهقی ) (از اقرب الموارد). ◄ پوشیده شدن . (آنندراج ). ناپدید شدن . گرفته شدن . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ گرفته شدن ماه و آفتاب . (آنندراج ). گرفتن ماه . (فرهنگ فارسی معین ). خسوف . خسف . ◄ (اِمص ) گرفتگی ماه . (فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به خسوف شود.