انتظار کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انتظار کردن . [ اِ ت ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) منتظر بودن . انتظار کشیدن : نظر در قعر چاه افکند اژدهائی سهمناک دید دهان گشاده و افتادن او را انتظارمیکرد. (کلیله و دمنه ). انتظار میکردم تا مگر در اثنای محاورت از تو کلمه ای زایَد... (کلیله و دمنه ). هرکو عمل نکرد و عنایت امید داشت دانه نکشت ابله و دخل انتظار کرد. سعدی . تطنف ؛ انتظار کردن . عکم فلاناً؛ انتظار کرد. اعتکاف ؛ انتظار چیزی کردن . امشاء؛ انتظار کردن دوا را که شکم راند. (منتهی الارب ).