انتشاط
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انتشاط. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) باز کردن پوست ماهی . ◄ بدندان کشیدن شتر علف را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ کشیدن گره تا گشاده شود. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ گزیدن مار کسی را. ◄ گرفتن و راندن نشیطه : انتشط القوم ُ نشیطة؛ اخذوها و ساقوها. و رجوع به نشیطة شود. ◄ ربودن چیزی را و محکم کردن آنرا. ◄ اطمینان کردن . ◄ کشیدن کسی را به چیزی و بلند کردن او را بدان : انتشط فلاناً الی کذا؛ جذبه الیه و رفعه الیه، و از آنست : «رأیت ُ کان سبباًمن السماء دلی فانتشط النبی ». (از اقرب الموارد).