انتساف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انتساف . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) از بیخ برکندن بنا. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از آنندراج ). برکندن . (مصادر زوزنی ). ◄ از بن برکندن شتر گیاه را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). ◄ رندیدن باد خاک را از زمین . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). برداشتن باد چیزی را از زمین و پراکندن . (از المنجد). ◄ تمام ناکردن سخن را. ◄ آهسته سخن گفتن از ترس . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). ◄ برکندن مرغ چیزی را از روی زمین . (اقرب الموارد). ◄ برگردانیدن رنگ، یستعمل مجهولاً. (منتهی الارب ). اُنتسف لونه (مجهولاً)؛ برگردید رنگ آن . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).