انتحال
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انتحال . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) چیز کسی را جهت خود دعوی کردن . ◄ شعر دیگری را بر خود بستن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). شعر یا سخن دیگری را برای خود دعوی کردن . (از اقرب الموارد). سخن کسی دیگر بر خویشتن بستن . (مصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). سرقت ادبی . (یادداشت مؤلف ). سخن دیگری بر خویشتن بستن است و آن چنان باشد که کسی شعر دیگری را مکابره بگیرد و شعر خویش سازد بی تغییری و تصرفی در لفظ و معنی آن یا بتصرفی اندک چنانکه بیتی بیگانه بمیان آن درآرد یا تخلص بگرداند... چنانک معزی گفته است : گرچه بجفا دست برآوردستی بردارم دست تا فرود آری دست . و رافعی از او برده است و گفته : زین پس بخدا ای صنم عشوه پرست بردارم دست تا فرود آری دست . و همچنین معزی گفته است : تواتر حرکاتش بدیده ٔ دشمن همان کند که زمرد بدیده ٔ افعی . ادیب صابر ازو برده است و گفته : بصبر من صنما آن لب چو بسد تو همان کند که زمرد بدیده ٔ افعی . و بلفرج رونی گفته است : گفته با زایران ْ صریر درش مرحبا مرحبا درآی درآی . و انوری ازو برده است و گفته : گفته با جمله ٔ زوار صریر در تو مرحبا برنگذر خواجه فرود آی و درآی . (از المعجم شمس قیس چ مدرس رضوی صص ٤٦٨). و رجوع به همین کتاب شود. ◄ خود را بمذهبی بستن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). خود را بمذهبی یا به قبیله ای منسوب ساختن . (از اقرب الموارد). خویشتن رابکسی بازخواندن . (مجمل اللغة). و از آنست بطریق مجاز: «انکم لتنتحلون عائشة لأبی الزبیر». (از اقرب الموارد). ◄ اشتغال . (یادداشت مؤلف ): فلم یکن انتحاله [ انتحال الغناء ] قادحاً فی العدالة والمروءة. (مقدمه ٔ ابن خلدون ).