انتحال کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انتحال کردن . [ اِ ت ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) شعر یا سخن دیگری را گرفتن :مرا هم سزد که این ابیات را از حسن اسدی در مرثیه ٔ معن زائده انتحال کنم . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٤٤٦).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انتحال کردن . [ اِ ت ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) شعر یا سخن دیگری را گرفتن :مرا هم سزد که این ابیات را از حسن اسدی در مرثیه ٔ معن زائده انتحال کنم . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٤٤٦).